|
ابتدای همان جاده ام... ! همان که به ابدیت می پیوست... یادت می آید؟! همان که مسافرش شدی... پیش از مرگ اقاقی ها برگرد...! چراغ ها شکسته اند و من تنهام ... بیا و بر باورهایم ببار... به حرمت این اشک های یکریز و سرشار... -سایه
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 8:27 توسط سایه
|
|
من عروسك كدوم بازي وحشت ؟؟؟؟
من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟
كه مثل تولد فاجعه سردم...
كه مثل حادثه آرامش ندارم...