|
می روم و نمی رود از سر من هوای تو
داده فلک سزای من، تا چه بود سزای تو؟؟؟
+
نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت 1:38 توسط سایه
|
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
+
نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 20:45 توسط سایه
ببین! چگونه در حادثه ی عشق ایستاده می سوزم....
+
نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 13:57 توسط سایه
|
من عروسك كدوم بازي وحشت ؟؟؟؟
من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟
كه مثل تولد فاجعه سردم...
كه مثل حادثه آرامش ندارم...