|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 19:11 توسط سایه
من...
در ویرانه های این غم بی پایان مات از همه ی آنچه اتفاق افتاده به پهنای صورت رنگ پریده ام گريه مي كنم... سكوت مرا مي درد ومن چه بي آزار كنار دريا دريا حرف نگفته و بغض فروخته محتاج به لمس دستاني كه هرگز مرا نخواست جان مي دهم... -سایه
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 19:4 توسط سایه
|
|
من عروسك كدوم بازي وحشت ؟؟؟؟
من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟
كه مثل تولد فاجعه سردم...
كه مثل حادثه آرامش ندارم...