|
و دولتی بسیار بسیار مردمی و خدمت گزار(!) که پیش از هر مناسبتی مسنجرها را قطع و در شبکه ی اس ام اس اختلال ایجاد می کند !!!
پس بارالهی ! به آقایان که کان هو سگ * از بی شماری ما می ترسند ، سعه ی صدر عطا گردان !! پیشاپیش سپاسگزارم !!
* : ازبارگاه انواع و اقسام سگ های عزیز به خاطر چنین تشبیه توهین انگیزی طلب بخشش می کنم !
+
نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 20:58 توسط سایه
|
تاب خواهم آورد! می دانم ... به مرگ نخواهم باخت ... و به این میل زوال...
آسمانی خواهم شد ... پر از نخواستن توام و پر ز تکرار تلخی ها! شانه هایی دارم شکسته و سیاه خط هایی نهیب زننده ... می پیچم به خود ، دست و پا می زنم ! ببین و بخند ! تاب خواهم آورد ... پایان نخواهم یافت . تو نقطه ات را بگذار ! من سر خط خواهم رفت ... هرگز اینچنین دردمند نبوده ام.
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 21:29 توسط سایه
نفس کم می آورم این روزها، اقیانوسی دارم از عشق ... تلاش هایم ؛ تقلاهای خنده دار ِ ماهی کوچکی بر ساحلی دور از دریا ! بی نهایتی دارم از خستگی ، کلافگی ، مرگ تدریجی ... کسی دراین شهر تاب می آورد که یک شب ، تنها یک شب ، پناه این همه خستگی این رنگ ِ مرگ ، این مرگ ِ رنگ ، یا اینهمه حس شکستن باشد؟؟! کویری می خواهم ملتهب از اینهمه فریاد فرو خفته ی آن روزهایم ... شانه ای بی دریغ ... بی عشق ... بی شک ... نفس کم می آورم این روزها...!
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 18:33 توسط سایه
|
دوباره تو ! دوباره من ، دوباره هرآنچه نماند و پرپر شد...! دوباره تكرار همان خواهش خط خورده ، دوباره حسرت آن نوازش مرده. تنم طنين ضجه ي تنهايي ست و رفتنم ، براي اين ده ويران ، بسان آبادي ست... و مرگ لحظه هايم ، چو جشن رويايي ست... در اين سكوت شكسته ي خسته ، كه من غريبانه ، به خاك مي افتم ... غمت مصرانه ، كمر به قتل منو گريه ها بسته... بنازم اين وفاي غمت ! رها نمي كندم... زاين مرثيه ي هميشه در جريان جدا نمي كندم... دوباره بي قراري و گريه ، دوباره باريدن ، دوباره لحظه به لحظه ، بند بند ز غصه پاشيدن... چه دور بايد بود، از اين هجوم خاطره . در اين ره طولاني ، براي خنجر غم ، صبور بايد بود...! زتو ، زآن خنده هاي هستي بخش ، چه دور بايد بود ... بر اين همه دوري ، صبور بايد بود... -سایه
+
نوشته شده در دوشنبه 21 دی1388ساعت 3:32 توسط سایه
|
برای شرکت در رای گیری سایت بین المللی "چه کسی محبوب است " و رای دادن به "میر حسین موسوی " اینجا را کلیک کنید *** برای شرکت در رای گیری سایت بین المللی "چه کسی محبوب است " و رای دادن به "ابی" اینجا را کلیک کنید
+
نوشته شده در شنبه 19 دی1388ساعت 14:51 توسط سایه
برای آنکه -روزگارانی- آرزو داشتم ، خواننده ی شعرم باشد: !
روزی این پوسیدگی ، رها خواهدم کرد ! روزی ریشه خواهم کرد ، شکوفه خواهم داد ، سبز خواهم شد ... روزی دستانم به آسمان خواهد رسید ! آن روز هرچه باشم ، -به هر مسلکی، راهی یا شیو ه ای - عاشق نخواهم بود !!! -سایه
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت 14:19 توسط سایه
|
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی ای خدای عالم چگونه باورم بود رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت 21:53 توسط سایه
تنها پيراهن تو مي داند ، آنجا چگونه ، لطيف ترين تكه ي آسمان خوابيده است ! تنها پيراهن تو لمس مي كند حجم وسيع آرامش را ! تنها پيراهن تو بي نياز ترين است : از بوييدن دشت هاي شقايق و لاله و عطر صنوبر و نعناي تازه ! كه هرگز ، حتي هوس كاهگل هاي باران خورده ندارد ! تنها پيراهن تو ، صميميت دقيقه ها را به دوش مي كشد و نثر نثر شعر آشنايي مي داند ، مي خواند ، مي فهمد.... شب ها ، تنها پيراهن تو دريايي از بيكرانگي مي شود و مهرباني مي نوشد ! بامدادان ، هياهوي گنجشك هاي بي تاب ِ از اين شاخه يه آن شاخه رفتن را گوش مي كند ! تنها پيراهن تو ، چلچله را مي فهمد و باغ ها را سر مي كشد...! راستي...! با همه ي آن حرف هاي سنگين ، با اينهمه نبودن و نماندن ، با اين نهايت نخواستن ... باري ، لحظه اي ، به اندازه ي فرصت يك سلام ، مي شود پيراهنت باشم؟؟؟؟ -سایه
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 0:12 توسط سایه
|
به اندازه ي همه ي خستگي هاتون خسته ام...
اونقدر كه خودمم نمي دونم چقدر ! من كه تاب آورده ام اينهمه نبودنت را ! بگو با اين شبيخون هجوم وار تاريكي چه كنم ...؟؟
پ.ن ۱: ما زن و مرد جنگيم ، بجنگ تا بجنگيم !! پ.ن ۲ : نصر من الله و فتح ُ قريب ... پ.ن ۳: مي ترسم آخر بزنه به سرم و دستم به خون اين رئيس جمهور مردمي(!) آلوده شه ! كي بهتر از من ؟! پر از ...!
+
نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 21:17 توسط سایه
به قول دوستي كارد به استخوان رسيده است !
كسي در اين شهر مي داند با استخوان بريده چه بايد كرد ؟؟؟؟ آي اي هم قبيله گان بي خبر ! كسي در اين شهر مي داند با يك تن تكيده چه بايد كرد ؟؟؟؟؟ -سايه
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 14:51 توسط سایه
|
|
من عروسك كدوم بازي وحشت؟؟؟؟
من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟
كه مثل تولد فاجعه سردم...
كه مثل حادثه آرامش ندارم...
×××
ای کاش جای آرمیدن بودی ! یا این ره دور را رسیدن بودی ...